سوار
-
تاریخ: 1401/11/2 ساعت: 17:15
در پایان بیست و شش سالگی یاد گرفتم که آغاز کنم؛ آموختم که با این دست های خودم، خود را بالا بکشم. پس از کتک خوردن های مدام از در و دیوار، پس از رسیدن تا مرز جنون، پس از سقوط، پس از برگشتن از مرگ یافتم که این همه انتهای من نبود. یافتم که مرا سر دیگری خواهد بود. من توانستم خودم را بیابم. من خودم را سوا...
آشیل
-
تاریخ: 1401/2/6 ساعت: 18:16
کیرم دهن همتون. این برای شروع خوبه.
...
-
تاریخ: 1401/2/6 ساعت: 18:16
u200fیه بارم اگه هوس کردید به من بگید مرد شدی یا داری مرد میشی یا باید مرد بشی یا کلا مرد رو به عنوان صفت به من نسبت بدید قبلش برید مردی بدون وطن رو بخونید. به نفعتونه. چون این کار رو نکنید اونوقت من به کس پدرتون میخندم. Adblock test (Why?)
حالا برو...
-
تاریخ: 1401/2/6 ساعت: 18:16
u200fسزای خائنین نه مرگ که بی وطنی است. باید با خنجری برا، مهر بی سیرتی بر پیشانیشان گذاشت و بی شناسنامه رهایشان کرد.
بهانه
-
تاریخ: 1398/9/18 ساعت: 21:47
u200fپیرمرد در پارک ورزش میکند که به من بگوید نوه ای باید داشته باشم. هر چه زودتر. تا احساس پیری داشته باشم. احساس افتادن در سراشیبی، احساس هر چه نزدیکتر مرگ.نوه ای باید داشته باشم که به من بگوید: تو را به خدا کمی به این زندگی بچسب!
جانفرسا
-
تاریخ: 1398/2/12 ساعت: 3:18
بی بی به این فراموشی های الکی راضی نشد. فراموشی ابدی میخواست.
آزادی اینجا نیست
-
تاریخ: 1398/2/12 ساعت: 3:18
u200fحرف از آزادی که بیاید، همه از پرنده وام میگیریم. اما خدا میداند که آن ها هم اسیر همان مفهوم اند: زندگی.
مرده ی متحرک
-
تاریخ: 1398/2/12 ساعت: 3:18
مثل ستاره شده ام؛ وقتی سقوط کرده و رفته باشد، و تا برخاستن پیامبری نو، نوری تنک و غمگین، تنها از آن به جا بماند.
شهریار
-
تاریخ: 1398/2/12 ساعت: 3:18
+ سال ها شد رفته دمسازم ز دست اما هنوز در درونم زنده است و زندگانی میکند.
تکرار
-
تاریخ: 1397/11/9 ساعت: 0:12
هرگز هیچکس، در اندازه ی قیاس با تو هم نیست. قطعا با همه ی این تنگ نظری که هست.
دلتنگی
-
تاریخ: 1397/9/15 ساعت: 4:12
هرگز هیچکس، در اندازه ی قیاس با تو هم نیست. قطعا با همه ی این تنگ نظری که هست.
عذاب
-
تاریخ: 1397/9/11 ساعت: 13:37
چرا سنگینیشان روی شانه هایمند؟! آن ها که با باد جسته بودند؟!
سر درد
-
تاریخ: 1397/9/11 ساعت: 13:37
زندگی دقبقا همان چیزی است که میگذرانیمش. خود معرف خود است؛ بی نیاز به هر فلسفیدن.
حسرتِ همیشه
-
تاریخ: 1396/11/23 ساعت: 15:26
یعنی قرار است بمیریم و آن حبّه حبّه قندِ لب هات به دل تلخی زده مان بماند؟جواب آن همه تصویر که بی اتفاق، جایی بین زاده و نزاده، بود و نبود، کشیده شد، چه می شود؟+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم دی ۱۳۹۶ساعت 4:16  توسط سوشیانت | Let's block ads! (Why?)
مرورِ تو
-
تاریخ: 1396/11/23 ساعت: 15:26
برای مرور ورق های گذشته، برای آنکه خوب به خاطرم بمانند، برای آنکه درس تو را بیست بشوم، به ایستگاهی آمدم که برای اولین بار خوانده بودمت.تمام اتفاقات را با جزئیات تمام در ذهنم تجسم دادم و دوباره همراهی کردم: از درب دانشگاه به دنبال کفش های قهوه ای ات آمدم.با دوستت حرف میزدی و دستت را هنگام صحبت بالا پ...
متروی گلشهر
-
تاریخ: 1396/11/23 ساعت: 15:26
گمان نکنم بتوانم به روشنی، احساسم نسبت به متروی گلشهرِ ساعت نُه شب را بیان کنم. تمام تلاش من برای آن که آن تصاویر سرد را با کلمه های سرخ مواجه کنم، بلکه رنگ از رخسارشان بپرد، کاری بیهوده بیش نیست. در یک جمله بتوانم بگویم، مسلما آنچه که بود، سکس با رئالیسم پوست کلفت و لخت شهر بود.+ نوشته شده در چهار...
سندروم باکستر
-
تاریخ: 1396/5/18 ساعت: 16:33
در صحنهای از فیلم تایتانیک در حالی که کشتی در اثر برخورد با کوه یخ دچار صدمهی جدی شده بود، گروهی نوازنده در عرشه کشتی مشغول اجرای قطعات برگزیده از موسیقی کلاسیک بودند!آنان کار خود را به بهترین نحو اجرا میکردند و دقت میکردند که کیفیت کارشان تحت تأثیر شرایط نامناسب موجود قرار نگیرد! اما در یک کشت
حسین منزوی
-
تاریخ: 1395/8/11 ساعت: 4:07
نامه اي در جيبم... و گلي در مشتم... غصه اي دارم با ني لبكي... سر كوهي گر نيست... ته چاهي بدهيد... تا براي دل خود بنوازم... عشق جايش تنگ است!
4
-
تاریخ: 1395/8/2 ساعت: 12:40
چه روز های غ/قریبی بود مثل بچه میشدم تو را، می رفتی و من به دنبال چادرت به پشت مرد هم که می شدم در بی چراغی کوچه پنهان می شدی ز من انگار که از جانب یک ترس تعقیب می شوی آخر چرا؟ گاهی به سرم میخورد انگار اعتبار محبتت آخر رسید دوستم نداشتی دیگر و نداری باز... چرندیات شبانه...
3
-
تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 9:13
تمام می شود روزی،هر آنچه که روح مرا می خورد...