0
-
تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 8:09
سرم را روی پای پیامبرم گذاشتم. پیامبری که که پیغام مرا در چراغ جادو دید؛و نزد من آمد با قبایی سپید. پیامبری که هرxa0 چه در چنته داشت،به میلxa0 کشیدم. تمام آن بیم و الحذر را، ذره ذره به جان جشاندم آتش و سیب را به سرخی شان قسم دادم خودم را به گناه نافهمیده گرفتار دیدم؛و از آن بود که سزاوار رحمی حقیر ش...
1
-
تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 8:09
آه ای الهما در قرار تودرخت کاشته ایمسایه می دهد دمیواللهُمع الصابرینبخشی از شعری از من
2
-
تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 8:09
مثل یه شراب، که هر چه کهنه تر شه بهتره عشق تو هر چی میگذره واسم به لب بردنی تره ...شعر نیستا،از بس از این متنا دیدیم به اسم شعر گفتیم ذکر کنیم:) ...فقط تن توئه که گرمه،پرِ روحه ...چه بی تابانه می خواهمت ای دوری ات...نه، دوری ات دیگر زنده به گوری نیست اگر باید خانه را ترک کنی،اگر این گونه بهتر است،زن...